موسیقی به دنبال دیالوگ

خرفه ای موسیقی


در قسمت لبخند قبل گفتم که مرتضی حنانه به علت  مرگ برادر کوچکترش و همینطور به هم ریختن وضعیت موسیقی و ارکستر سمفونیک که دیگر به قول او اثری از آثارش هم نمانده بود شب هنگام از خانه پدری خود به باغی بزرگ که مال فامیل بود نقل مکان میکند.وتصمیم میگرد که موسیقی را برای همیشه کنار بگذارد و برود به دنبال شغل شریف دیگری.او مینویسد:ابتدا فکر میکردم که در این باغ میتوانم کارهایی انجام دهم از جمله با کار گذاشتن یک ماشین جوجه کشی وکشت ینجه و غیره...میتوانم شانس خود را در این راه بیازمایم.همین کار را هم کردم و یک ماشین جوحه کشی 1000 تخم مرغی و یک دستگاه مادر خریداری کردم و با مطالعه کتابهای مربوطه کار را آغاز کردم.پس از 23 روز چوچه ها سر از تخم در آوردند.البته به علت ناشی بودنم تلفاتی هم دادند.هر چه از تاریخ تولد این جوجه ها میگذشت تلفات آنها نیز بیشتر میشدو ناچار جنگ با کلاغها وکربه ها از یک طرف و سر و کله زدن اینبار با وزارت کشاورزی جهت واکسیناسیون این جوجه ها آغاز کردم و سر انجام یک شب تا صبح طاعون مرغی نسل این 600 و700 جوجه ای را که مانده بود  برداشت و آب پاکی زا زوی دست ما ریخت.جالب تر از همه جای داستان این بود که  در این دوران یک شب در یک کافه ،شخص جنتلمنی به تور ما خورد که بسیار مودب بود و خودش را از هنر دوستان به حساب می آورد و میگفت که پسز برادرش در هنرستان عالی موسیقی از شاگردان شما بوده است و من عموی ایشانم.آن شب وقتی من با دوستانم راجع به مسائل جوجه کشی حرف میزدم واو گفت من در این کارها یک متخصص هستم و قرار فردا را گذاشتیم تا او ماشین را ببیند و توصیه هایی در اینمورد بکند.وقتی فردای آنروز آمد و ماشین ها را دید ناگهان گفت مایل هستید که ما با هم شریک شویم؟ومن نیمی از مخارجی که تاکنون متحمل شده ایدرا میپردازم.من هم فکر کردم چه بهتر..من که در این راه به موفقیت نمیرسم چه بهتر که دو نفر باشیم.خلاصه از آن تاریخ او  با من گرم گرقت تا اینکه یک روز گفت:این ماشینها مشکلاتی دارند..اگر اجازه بدهید من آنها را به منزلم میبرم و چون آنجا وسط شهر است یه همه جا دسترسی دارم و پس از اینکه یک دور جوجه کشی در آنجا کردیم چوچه ها را به اینچا که باغ است منتقل میکنیم.من هم موافقت کردم و او بدون اینکه تا آن تاریخ یک شاهی از سهم خودش را پرداخته باشد ماشین ها را به منزلش یا نمیدانم به کدام سمساری منتقل کرد.پس از یک هفته یک روز باز ایشان را دیدم و گفتم:خوب وضع ماشینها چطور است؟او بدون اینکه برویش بیاورد گفت کدام ماشینها؟گفتم جوجه کشی.گفت کدام جوجه کشی؟خلاصه به طوری خودش را به بی اطلاعی زد که من دیدم اصلا جای حرف نیست ،فقط گفتم:نترس جونم من ادعایی ندارم ولی بدان که مرا از خرج یک کامیون برای حمل این ماشینها خلاص کردی خداحافظت برادر از قول من به پسر برادرت سلام برسان و زدم به چاک.ولی همیشه چهره این شخص جنتلمن دوستدار موسیقی و هنر را در لحظهاتی که میگفت "کدام ماشین؟"به خاطر دارم.ولی واقعا دستش درد نکند که ما را از شر یک زحمت بی جهت خلاص کرد. ....ادامه دارد.



نویسنده : امیر علی حنانه ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٠
واژه کلیدی :هنرستان عالی موسی و واژه کلیدی :رکستر سمفونیک و واژه کلیدی :سمساری و واژه کلیدی :جوجه کشی