- یک عصر مرموز، تنگ غروب کنار دریای نیلگون فارس، تنها قدم می زدم و با خود می اندیشیدم، آیا زبان "عصر ما" (1) تا این حد فاقد گویاییست.......ناگهان صدای باد چندش آوری که از لابلای آن تیرو تخته های سخت شروع به وزیدن کرد، توان مرا تحلیل برد. براشفته شدم.ترس عجیبی سراسر وجودم را گرفت. صدای زوزهء باد اعصاب شنوایی مرا راحت نمی گذاشت، بی اختیار به بیهودگی مطلق نزدیکتر می شدم. صدای مرموزی به من گفت: از چه می ترسی چرا اینقدر بی تابی؟.....بی اختیار گفتم: دیگر کلامی بدست نمی آورم تا آنچه را در دل دارم بازگویم. صدای عجیب گفت: آیا براستی زبان عصر تو تا این حد فاقد گویاییست؟ گفتم آری. عظمت الفاظ گذشتگان زبان مرا لال کرده است.
- شب شده بود که کنار دریا به خود آمدم.............در فکر مرتضی بودم. به دردی که در سینه داشتم و توان بازگو کردنش دیگر نبود. عظمت معنای آثارش، با زبان عصر من، "گویا" نبود. این داستان واقعی در زندگی من در فروردین 87 کنار آن لنج افسانه ای، مرا برای لحظاتی از خود بی خود کرد....به یاد پدرم بودم. که این دیالوگ بین ما رخ داد. از آن به بعد نوازندگی که خود زبان اجرایی هنر موسیقی است را کنار گذاشتم و به دنبال جستجوی زبانی رفتم تا ببینم می توانم آنچه در دل دارم را بازگو کنم.تا ببینم چرا زبان عصر من فاقد تکنیک شده. یا اینکه همه گفتنی ها را دیگر گفته اند.ولی امید دارم تا بتوانم زبان ویژه ای را از عصر او کشف کنم تا مفهوم دردش مرا تسکین دهد..."درد بزرگ موسیقی ما، نداشتن تکنیک اجرائیست" درد بزرگ لال بودن و شنیدن.....درد دل یک پیانیستی که دیگر از نواختن پیانو لذت نمی برد. من دیگر به دنبال زبان گویای عصر خود در موسیقی عصر خود می گردم.....
- "کارهای بزرگ من به دلیل نبودن بودجه و نبودن ارکستر بزرگ هنوز اجرا نشده اند". مرتضی حنانه 1344
- نوشته امیرعلی حنانه در شهریور 1387.
http://kojamonthly.com/Content/?Id=34
یکی از مقالات جدید من که در ماهنامه اجتماعی-فرهنگی "کجا" منتشر شده است و راجع به اصالت یک اثر موسیقی و عواملی که به آن بستگی دار د را در این ماهنامه میتوانید مطالعه کنید.
در قسمت
قبل گفتم که مرتضی حنانه به علت مرگ برادر کوچکترش و همینطور به هم ریختن وضعیت موسیقی و ارکستر سمفونیک که دیگر به قول او اثری از آثارش هم نمانده بود شب هنگام از خانه پدری خود به باغی بزرگ که مال فامیل بود نقل مکان میکند.وتصمیم میگرد که موسیقی را برای همیشه کنار بگذارد و برود به دنبال شغل شریف دیگری.او مینویسد:ابتدا فکر میکردم که در این باغ میتوانم کارهایی انجام دهم از جمله با کار گذاشتن یک ماشین جوجه کشی وکشت ینجه و غیره...میتوانم شانس خود را در این راه بیازمایم.همین کار را هم کردم و یک ماشین جوحه کشی 1000 تخم مرغی و یک دستگاه مادر خریداری کردم و با مطالعه کتابهای مربوطه کار را آغاز کردم.پس از 23 روز چوچه ها سر از تخم در آوردند.البته به علت ناشی بودنم تلفاتی هم دادند.هر چه از تاریخ تولد این جوجه ها میگذشت تلفات آنها نیز بیشتر میشدو ناچار جنگ با کلاغها وکربه ها از یک طرف و سر و کله زدن اینبار با وزارت کشاورزی جهت واکسیناسیون این جوجه ها آغاز کردم و سر انجام یک شب تا صبح طاعون مرغی نسل این 600 و700 جوجه ای را که مانده بود برداشت و آب پاکی زا زوی دست ما ریخت.جالب تر از همه جای داستان این بود که در این دوران یک شب در یک کافه ،شخص جنتلمنی به تور ما خورد که بسیار مودب بود و خودش را از هنر دوستان به حساب می آورد و میگفت که پسز برادرش در هنرستان عالی موسیقی از شاگردان شما بوده است و من عموی ایشانم.آن شب وقتی من با دوستانم راجع به مسائل جوجه کشی حرف میزدم واو گفت من در این کارها یک متخصص هستم و قرار فردا را گذاشتیم تا او ماشین را ببیند و توصیه هایی در اینمورد بکند.وقتی فردای آنروز آمد و ماشین ها را دید ناگهان گفت مایل هستید که ما با هم شریک شویم؟ومن نیمی از مخارجی که تاکنون متحمل شده ایدرا میپردازم.من هم فکر کردم چه بهتر..من که در این راه به موفقیت نمیرسم چه بهتر که دو نفر باشیم.خلاصه از آن تاریخ او با من گرم گرقت تا اینکه یک روز گفت:این ماشینها مشکلاتی دارند..اگر اجازه بدهید من آنها را به منزلم میبرم و چون آنجا وسط شهر است یه همه جا دسترسی دارم و پس از اینکه یک دور جوجه کشی در آنجا کردیم چوچه ها را به اینچا که باغ است منتقل میکنیم.من هم موافقت کردم و او بدون اینکه تا آن تاریخ یک شاهی از سهم خودش را پرداخته باشد ماشین ها را به منزلش یا نمیدانم به کدام سمساری منتقل کرد.پس از یک هفته یک روز باز ایشان را دیدم و گفتم:خوب وضع ماشینها چطور است؟او بدون اینکه برویش بیاورد گفت کدام ماشینها؟گفتم جوجه کشی.گفت کدام جوجه کشی؟خلاصه به طوری خودش را به بی اطلاعی زد که من دیدم اصلا جای حرف نیست ،فقط گفتم:نترس جونم من ادعایی ندارم ولی بدان که مرا از خرج یک کامیون برای حمل این ماشینها خلاص کردی خداحافظت برادر از قول من به پسر برادرت سلام برسان و زدم به چاک.ولی همیشه چهره این شخص جنتلمن دوستدار موسیقی و هنر را در لحظهاتی که میگفت "کدام ماشین؟"به خاطر دارم.ولی واقعا دستش درد نکند که ما را از شر یک زحمت بی جهت خلاص کرد. ....ادامه دارد.

http://www.google.com/imgres?imgurl=http://musicreport.ir/images/article/14/amir-ali-hannaneh.jpg&imgrefurl=http://amiralihannaneh.blogfa.com/author-amiralihannaneh.aspx&usg=__GxcswADojWf28KfihU7oXeZDa-M=&h=270&w=200&sz=6&hl=en&start=17&um=1&itbs=1&tbnid=tp1eND6zq9N8yM:&tbnh=113&tbnw=84&prev=/images%3Fq%3Damir%2Bali%2Bhannaneh%2Bimage%26um%3D1%26hl%3Den%26sa%3DN%26ndsp%3D21%26tbs%3Disch:1
ین مقوله مدت زیادی است که فکر من را به خودش مشغول کرده.پس از انتشار مجله گزارش موسیقی که بطور کامل تری از دیگر جراید به آثار مرتضی حنانه نگاهی جامع انداخت ومن خودم هم از آرشیو شخصی به این مچله کمک معنوی کردم ومتوجه شدم که به دلایل زیادی که از حوصله من خارج است آهنگسازانی و عده ای از موسیقیدانان از همان اول با ایده های مرتضی حنانه مخالف بوده یا اصلا قبول نداشتند.دلیل قانع کنندهای هم آورده نشد..خوب مرتضی حنانه روی اصالت اندیشه و اصالت ذ اتی هنرمند تمرکز داشته در حالیکه میشنویم که برخی ها معتقدند که ملیت ربط به خلق اثر هنری ندارد.این در حالیست که اگر آنان زود نگویند تفکرات حنانه قدیمی بوده و....و به خودشان کمی فکر کنند میبینند که آنان دارای روان ناخودآگاه ایرانی هستند و خودشان هم رفتار و اخلاق این دیار را از خود بروز میدهند.اصالت آخرین شکلی است که دارای ویزگی است.و در آنصورت تعدادی صدای نامربوط را میشود بدون هیچ ظابطه ای با هم ترکیب کرد و اسم آن را اثر گذاشت.آیا دنیای بدون مرز چنین دستاوردی را برای بشر به ارمغان میآورد؟د..نه..کمپانیBMW هنوز در دیزاین اتومبیلهای خودش اصالت و ویزگیهای خودش را حفظ کرده.جطور میتوان گفت که مثلا یاماهای زاپنی با نوع چینی آن فرق ندارد.همه جهان اصالت اثرشان را خفظ میکنند و به آن میبالند.امروز نمیشود گفت مکان مهم نیست.هنرمند کسی است که بتواند ویزگی مکانش را در آثارش نشان دهد.ریتم و اندیشه و....آزاد هستند ولی زمان ومکان در هنر مهم است و اگر هنرمندی در زمانی اثری جاودانه خلق کند که همیشه زمانش باشد او هنرمندی مدرن به شمار میآید.مثل سعدی و مولانا.
شنبه هجدهم آبان 1387
جسته وگریخته قسمت اول .زندگی یک اهنگساز بزرگ معاصر ایران
میخواهم کمی در مورد ماجرای تاسیس ارکستر سمفونیک تهران که در تاریخ موسیقی ایران تاریخ کشورمان، مهم است،کمی بنویسم.به هر حال همه کشورهای جهان که به سوی مترقی شدن گام برمیداشتند ارکستر سمفونیک خود را تاسیس میکردند تا بتوانند موسیقی علمی وجهانی خود را نمایان کنند.فبل از ان باید نگاهی به روحیه وزندگی مرتضی حنانه بیندازیم.....
در هر صورت من از" نوشته های" مرتضی حنانه" ودیدگاه او دران سالها کمی نفل قول می کنم زیرا جالب است نظر او را نیز بدانیم. پس از رفتن "روبیک گریگوریان" اداره کل هنرهای زیبای کشور تشکیل گردید،و اداره کل موسیقی کشور به عهده دکتر مهدی برکشلی که زمانی در همان هنرستان عالی موسیقی به تدریس" اکوستیک " اشتغال داشت واگدارشد،و او اقای بامشاد را که از دیپلمه های هنرستان در زمان علینقی خان وزیری بود را، به سمت ریاست هنرستان عالی موسیقی انتخاب کرد.در ان زمان هر جقدر این پستهای سازمانی بیشتر میشد از ارزشهای هنری هنرستان عالی و موسسات هنری کاسته میشد. انقدر وضع هنرستان موسیقی در هم وبرهم و تاسف اورشده بود که هرگز نمیتوان باور کرد که استادان کمی باقی مانده بودند.به عنوان مثال،غیر از مادام خاراتیان وخانم خسروی وفریدون فرزانه که از معلمین با تجربه بودند دیگر معلمی را که بتوان مورد قبول قرار داد وجود نداشت.تقریبا 90 در صد از معلمین را از بین شاگردانی که بتازگی فارغ التحصیل شده بودند،انتخاب کرده بودند.ارکستر سمفونیک تهران که با انهمه کوشش و بدبختی به صورت ازاد تشکیل یافته بود،بدون رهبرمانده بود.کم کم دیگر جلسات تمرین هم هر بار کنسل میشد و روی هم رفته داشت به دست فراموشی سپرده میشد.در این وضعیت روزنه کوچکی از امید پیدا شده بود.وانهم برگشتن 2 نفر از موسیقیدانانی بود که در سال 1321 برای ادامه تحصیل به ترکیه رفته بودند.1-حسین ناصحی که واقعا موسیقیدان بنامی بود و دیگری ثمین باغچه بان بود.علاوه بر این خانم اولین باغچه بان نیز که همسر اقای باغچه بان بودو از کنسرواتوار استانبول فارغ گشته بود، در هنرستان استخدام شدند.در همین روزها بود که ارکستر هنرستان عالی موسیقی (هنرجویان) به همت اقای ناصحی دوباره پس از سالها فراموشی براه انداخته شد. نمیتوان فراموش کرد.این لحظات لحظه هایی دردناک و تلخی بود، زیرا هنرستان را که به هر صورت میباید نگاه میداشتند ولی" ارکستر سمفونیک تهران" که با همت و تلاش فراوان تشکیل شده بود دیگر حتی اثری از اثارش نمانده بود.در همین لحظات بحرانی" جشن های هزاره ابن سینا" پیش امد، و وزارت فرهنگ و هنر در صدد برگزاری برنامه هایی از قبیل تاتر و کنسرت بود تا بتواند ابروی خود را در مقابل خارجی های دعوت شده ازکشورهای اروپایی حفظ کند.یادم است که انروزهاوضع زندگی من بحرانی تر از هر زمان دیگر عمرم بود.حتی از امروز.زیرا انوقت تکنیک نوشتن اثاری را که امروز تنها دلخوشی من است را نیز نداشتم.بلی گفتم بحرانی بود چون پس از پرویز محمود که مرا از هنرستان که محیط کارم بود دور کرده بود،از طرف "روبیک گریگوریان" دوباره در هنرستان عالی موسیقی به تدریس هارمونی وتئوری موسیقی مشغول شدم.بدینوسیله خودم را سرگرم کردم،و از هر طرف سعی میکردم تا شاید بتوانم برای ادامه تحصیلاتم به اروپا یا امریکا بروم.در این مورد کوشش بسیار نمودم ،حتی کنسرواتوار بروکسل هم پذیرفته شدم.از طرف دیگر هانری برادر روبیک گریگوریان نیزکه در کنسرواتوار بستن تحصیل میکرد برایم دعوتنامه تحصییلی فرستاده بود.ولی هرگز کارم درست نمی شد و نمی توانستم معافی خدمت دریافت کنم.(.داستان خدمت سربازی پدرم داستان بسیار ازار دهنده ای بود،چون در 28 سالگی، البته با درجه ستوان تمام مشغول خدمت شد.)...او میگفت:.درست پس از چند روز که من خدمتم را شروع کرده بودم،اعلان کردند که تمامی مشمولین سال 1301 از خدمت معاف هستند.درست مثل اینکه در سرنوشت من این خدمت اجباری بوده است چون اگر فقط چند روز بعد خودم را معرفی میکردم،از خدمت معاف می شدم. من افسر موسیقی دسته موزیک نظام شدم و قطعات سمفونیک را برای ارکستر نظام تنظیم میکردم و ان را با دسته موزیک تمرین میکردم.دسته موسیقی من با نواختن سمفونی 4 چایکوفسکی در بین 8 دسته موزیک اول شد و برنده گلدان نقره ای گردید.و بالاخره خدمت من به اخر رسید امیر علی:.به نظر من خیلی بد شانسی بزرگی بود.زیرا همه مشمولین 1301 معاف شدند جز پدرم و این برای روان یک هنرمند ضربه بزرگی بود ولی در خواست افریننده مطلق به هیچ وجه نمیتوان دخالت کرد.و این ضربه پدر مرا دچار نوعی جبری نگری خاصی کرد که در اینده با ان جبر تقدیری هر روز را تا شب زندگی موازی میکرد و می گفت:این دترمینیسم بر ضد من و افکارم حرکت متضادی دارد،و نمی خواهد من و اثارم مطرح بشویم.ولی این نگرش، نگاه یک هنرمند بسیار حساس است.عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.پس از اتمام "سربازی عجیب" او در 1331 برای گرفتن پاسپورت اقدام می کند،ولی متاسفانه اداره گذرنامه وثیقه ملکی میخواهدومرتضی هم که ملکی نداشت،این موضوع را با شوهرخواهرش در میان میگذارد و لی پس از تلاش فراوان هیچ یک از فامییل عزیزمان حاضر به کمک به پدرم که میتوانم خود را در ان جایگاه حس کنم،نشدند.حتی پدربزرگ من مهندس محمد حنانه به همه عمه وعموهایم گفته بود که به هیچ وجه چنین کاری را نکنند چون موجبات اوارگی پدرم را فراهم میسازند............پدرم میگفت:ولی من بخوبی میدانستم که انها از اوارگی من چندان هم ناراحت نیستند.موضوع غیر از اینهاست انها میخواستند ملکشان را به خطر نیندازند میگفت:.درهر صورت هر کاری کردم موفق به گرفتن پاسپورت نشدم.این موضوع 10 سال بود که پاپیچ من شده بود وبه هیچ وجه حل شدنی نبود.من هم دیگر همه چیز را به دست سرنوشت سپردم و به فلسفه جبر اعتقاد کامل پیدا کردم و دیگر برای بدست اوردن خواسته های درونی خودم از کوششهای بیهوده پرهیز میکردم.دیگر معتقد شده بودم که انچیزی که باید پیش بیاید پیش می اید و دست من نیست.بخصوص مرگ مصطفی برادر کوچکترم در تصادف با ماشین ،غم انگیزترین و هیجان انگیز ترین واقعه بود که تا کنون در.زندگی من رخ داده بود که مرا در پذیرفتن عقایدم.راسخ تر کرد.با مرگ برادرم و نگرفتن پاسپورت دیگر ماندن من در خانه پدری،امری نامناسب بود.بنابراین به باغ بزرگی که در حدود 4 هزار متر بود و متعلق به یکی از فامیلهای نزدیکمان بود،نقل مکان کردم ودر انجا سکنی گزیدم.این باغ با ان دیوارهای بلند کاهگلیش و با ان وسعت زیادش برایم تنگ و تاریک بود. ادامه دارد. داستان زندگی مرتضی حنانه.نوشته شده توسط امیر علی حنانه.....16 ابان ماه 1387.x
جایزه بهترین موسیقی فیلم سال 1350 تحت عنوان جایزه سپاس برای فیلم فرار از تله اینبار نصییب مرتضی حنانه شد.او خود در گفتگو با خبرنگار ارسالی به فستیوال سپاس گفت:این اولین باریست که میبینم جایزه ا ی به حق داده شد.این حرف در زمان خودش برای سینما وموسیقی کشور که در ابتذال رایج به سر میبردند بسیار تاثیر گذار شد و در خاطر بسیاری از هنرمندان و مردم هنردوست باقی ماند و خیلی ها هم برعکس ناراحت شدند.به هر حال این آخرین و اولین جایزه حنانه برای موسیقی فیلم بود.در اینمورد میتوانید در سایت www.amiralihannaneh.com کامل تر بخوانید.قضاوت به حق عنوان این نوشته است.
تئوری نوین بر مبنای آفرینش مدال موسیقی ایران
مقدمه
در ابتدا باید خاطر نشان کرد که هر دانشمندی (موسیقیدانی) که تئوری موسیقی ای از خود ارائه دهد، حتما باید با علومی همچون فیزیک و ریاضی تا حدود زیادی آشنا باشد. این بدین دلیل است که در دنیای امروز برای اثبات مطلبی تئوریک، استفاده کردن از نمودار بسیار آسان تر از اثبات آن روی 5 خط حامل است. با توجه به این که این تئوری جدید در دنیای امروز و در فضایی سه بعدی تعریف خواهد شد، لزوم آشنایی با نمودار ها را برای هنرجویان عزیز توصیه می کنم. قبلا در کتاب "تئوری موسیقی ایران" نوشته آقای داریوش طلایی، استفاده از "مربع های عمودچین شده روی هم" که نقش تتراکورد ها را بازی می کرد را دیدیم. این خود شیوه نوین تری بود، اما رفاه در انتقال مفهوم به هنرجو در آن بسیار کمتر دیده می شد. نهایتا هدف، رسیدن به پولی فونی با رفاه بیشتر در ساختار مدال و ایجاد کنترپوان های متوالی قدرتمند برای گسترش (Development) موسیقی، آن هم نه به صورت کلاسیک بلکه راحت تر از همیشه، است. ( یعنی حاوی بالاترین تکنیک کمپوزیسیون)
چون تئوری موسیقی هایی که در کشور ما انتشار یافته است، مبنای آن تئوری موسیقی کلاسیک غرب بوده است (تنال دیاتونیک)، مانند تئوری های آقای پورتراب و پرویز منصوری و ... ، در آن دومینانت یا درجه پنجم، نت اول تتراکورد دوم محسوب می شود، لذا به این تئوری ها دیاتونیک اوتنتیک می گوییم. اما، در این سیستم جدید، تئوری موسیقی نوین من بر اساس توالی دو تتراکورد روی "یک نقطه" سبب می شود در ساختار مدال، به آن تئوری مدال کروماتیزم پلاگال بگوییم.
اگر به مهم ترین تعریف تئوریک، یعنی گام، توجه کنیم، یعنی : "مجموعه ای از نت ها که در یک اشل صوتی به صورت متوالی قرار می گیرند و نت اول در آخر تکرار می شود"، آن گاه با همین تعریف ساده که آخرین فرمی است که شکسته خواهد شد می توان دست به آفرینش بسیار مقترانه ای زد. چند نوع از این گامها را می توان شناسایی کرد؟ بدون شک تعداد این گامها بسیار زیاد تر از آن چه در تصور مان می گنجد خواهد بود. ولی گام به تنهایی مد نظر من نیست. باید "مد" را هم بشناسیم. این کلمه گنگ (Modo ( که امروزه در استفاده روزمره نیز وجود دارد و در دنیای مدرن هر روز آن را می شونیم، بر عکس، اشل صوتی کهنی است که در آن فرهنگ و عصاره آواز های ملتی کهن ( ایران یا آریان) وجود دارد ، که از طرفی به اسطوره ها هم مربوط می شود.
مد (نه به معنی شکل ظاهری) بلکه در این تئوری مادر و عصارهء لادها (LADES) ملودی ها یا ترانه هایکهنی هستند که تا به امروز بخشی از آنها به دست ما رسیده و بخش دیگر آن درطول تاریخ گم شده است. اکنون نمی دانیم که در کجا باید به دنبال آن ها بگردیم و بی شک یا آنان در غرب و در مرکز اروپا به دست فراموشی سپرده شده اند و یا در فرهنگ ملل مرکزی اروپا خود را جا انداخته اند.
مد، که مجموعه ای از ملودی های باستانی است، از هفت نت تشکیل شده است. برای همین هم در نگرش قدیمی تر در ایران، از "هفت دستگاه موسیقی ایران" یاد می کنیم. ولی هدف رسیدن به کروماتیزم می باشد. پس آن پنج نت باقی مانده چه می شود؟ حال چه رسد به ربع پرده هایی که در ساختار دستگاه باعث می شود که گامی از 18 نت بدست بیاوریم که در آن هیچ چیز جای خود را پیدا نخواهد کرد. پس راهی جز تامپره کردن مد ایرانی برایمان نمی ماند و بهتر است استانداردهای جهانی را رعایت کنیم و مد های خود را به صورت تعدیل شده در این تئوری مطرح کنیم تا بتوانیم کروماتیزم و مدالیته را در تلفیق های آینده با قدرت بیشتر بنویسیم.
گفتم هدف رسیدن به کروماتیزم است ( چون کروماتیزم کاملترین شکل استاندارد گام است)، پس می خواهم سعی کنم ساختار دیاتونیک گام را بشکافم و در گام کروماتیک، مدی خاص را مطرح کنم. این به من آزادی بیشتری را در کمپوزیسیون می دهد زیرا هدف من از این تئوری صرفا استفاده آن در کمپوزیسیون (آفرینش) خواهد بود. بنابراین ابتدا "گام مد" و سپس "گام کنترمد" را برای اولین بار مطرح می کنم.
قبل از آن دوباره تاکید می کنم که "مفهوم گام" به عنوان تنها فرمی است که غیر قابل دگرگون شدن می باشد. از آنجا که همه چیز در دنیا به سمت دگرگونی می رود اما تا زمان دگرگونی گام (تمام شدن موسیقی) هنوز می توان کارهای بزرگی انجام داد. یک نکته هوشمندانه تری هم در این جا وجود دارد که من در این تئوری، مد (Mode) را بر پایه گام استوار نمو ده ام. یعنی گام به مانند لیوانی است که حاوی آب (مد) می باشد و این گام باعث می شود که نه تنها به مد شکل می دهد بلکه باعث می شود آب هدر نرود و روی زمین به صورت بی شکل ریخته نشود.
اولین گامی که می سازیم، "گام مد دیانونیک پلاگال" است که در آن به جای درجه 5، "درجه چهارم" را به عنوان نمایان یا دومینانت معرفی می گردد. زیرا در ساختار مدال که بعدا در نمودار ها خواهید دید توالی دو تترا کورد بر روی یک نقطه، در درجه چهارم گام، می باشد. پس، از این به بعد عنوان "نمایان" به درجه چهارم گام یا "نقطه تلاقی دو تتراکورد" ، اطلاق خواهد شد که خود به " اعتبار مدالیته" نیز می افزاید. به دلیل آن که مد از هفت نت تشکیل شده بود.

در دنیای امروز وقتی انسان صدای توربین هوا پیما را که دارای منطق و شکل هندسی است را با کمال میل می شنود و لذت می برد سخن از لوله های صوتی و هارمونیک های طبیعی که آن هم به ساختار ساز ربط دارد نه آواز، چیزی واهی به نظر می رسد و بوده است. در این جا فیزیک صوت نمی تواند مورد قبول واقع شود زیرا همان فیزیک صوت نمی تواند صدای هواپیمای مدرن را تحلیل کند. پس از فیزیک اپتیک یا همان دیدن شنیدن استفاده شده است.
امیرعلی حنانه
………………………………………………………………………………………………………
- گام Gamme
- مد Mode
- گام مد Gamme de Mode
- گام کنتر مد Gamme de Contremode
- گسترش Development
- نمایان Dominant
- نقطه تلاقی junction یا مرکز جاذبه
- پلاگال Plagal
- تتراکورد Tetracorde
- اسطوره Myth
- فرم Form
- لاد Lade
- دیاتونیک Diatonique
- کروماتیک Chromatique


